يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
104
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
كه استقامت يافته بودند كوهيان بگرفتند - و بتمامي « 1 » تهانهداران را بكشتند - و لشكر كه درون رفته بود به تمام و كمال « 2 » كشته شد - و بعضى سران لشكر اسير شدند - و مدتى پيش راى بماندند . آنچنان لشكر بعد ازان جمع نشد - و اين واقعه در سنه ثمان و ثلاثين و سبعمائه بود - بعده « 3 » بهرام خان در سنارگانو برحمت حق پيوست - در سنه تسع و ثلاثين و سبعمائه « 4 » ملك فخر الدين سلاحدار بهرام خان بلغاك كرد « 5 » - و بادشاه شد - و خود را سلطان فخر الدين خطاب گردانيد - ملك پندار خلجي قدر خان كه ضابط لكهنوتي شده بود و ملك حسام الدين ابو رجا مستوفيء ممالك و اعظم ملك « 6 » عز الدين يحيى مقطعست گانو و فيروز خان پسر نصرت خان امير كره بدفع فساد فخر الدين در سنارگانو رفتند - او با جمعيت خويش مقابل آمد - يكديگر مقاتله شد - اخر الامر فخر الدين منهزم گشت - و ازان مقام فرار « 7 » نمود - پيل و اسپ او نيز بدست آمد - قدر خان همانجا ماند - و امراى ديگر در اقطاعات خويش رفتند - چون بشكال رسيد اسپان « 8 » لشكر قدر خان بيشتر سقط شدند - و او از سبب آنكه مال بسيار از جنس تنكهاى نقره جمع كرده بود بعد دو سه ماه درون در سراى آورده يك جا توده « 9 » ميزد و ميگفت همچنين پيش داخول توده خواهم زد - هرچند كه بيشتر جمع كنم بهر خدمتى بهتر باشد - ملك حسام « 10 » الدين ميگفت كه مال بسيار در اقطاعات دوردست
--> ( 1 ) M . omits بتمامي ( 2 ) M . به تمام كشته ( 3 ) B . بعده چون بهرام ( 4 ) B . تسع و سبعمائه ( 5 ) B . بلغاك كردند ( 6 ) B . omits ملك ( 7 ) M . فرار نموده ( 8 ) M . اسپان و لشكر قدر خان بيشتري ( 9 ) M . بوده ميزد ( 10 ) M . حسام ميگفت